سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

بهارانه هایت - 93

1393/2/13 15:26
نویسنده : موژان
613 بازدید
اشتراک گذاری

گل مامان می‌خواهم برات از کارهایی که در این بهار انجام دادی و جاهایی که رفتی بنویسم

روز سیزده به در با بابایی رفتیم کوه کلکچال و کلی بهت خوش گذشت تا ایستگاه 3 بالا رفتیم

خوراکی های سیزده به درمون

 

روز 14 فروردین با بابایی بردیمت پارک لاله و کلی اونجا بازی کردی

 

روز 16 فروردین 1393  من و بابایی وارد 8 تمین سال از زندگی مشترکمون شدیم . 16 فروردین 1386 سالروز من و بابایی بوده و هر سال این روز رو با هم جشن می‌گیریم گل من . شما هم دومین سالی هست که توی این جشن ما هستی:) . امسال سه تایی باهم رفتیم کافه لیموترش و شام خوردیم که خیلی خوش گذشت به سه تامون

روز 21 فروردین 93  روز رفتنت به بلندترین ارتفاع در این سنت بود که سه تایی رفتیم درکه تا پلنگ چال . کلی همه کوهنوردا تشویقت کردن و کلی براشون جالب بود که برده بودیمت و آقایی که مسئول پناهگاه بود گفت بعد از 15 سال اولین بچه‌ای هستی که با این سن به پناهگاه رفتی و کلا طبقه بالا را برای ما باز کرد که شما رو تمیز کنیم و راحت باشیم دستش درد نکنه بهت هم کلی شکلات جایزه داد:)

این تیپ اون روزت :))

در حال بالا رفتن از کوه

تازگیها یاد گرفتی دوربین و ازمون می‌گیری شروع می‌کنی عکاسی و ژستای بامزه می گیری برای اینکه عکس بندازی

و اینم عکس هنری که انداختی و کلیی دوسش دارم

 پناهگاه پلنگچال21 فروردین 1393

هفته بعدش یعنی 28 فروردین 93 رفتین دربند و تا پایین بند یخچال هم رفتیم که کلی آب بازی کردی و بهت خوش گذشت.

اینم آب بازیت کنار رودخونه که بعدش کلا لباسات عوض شد:)

هفته بعد هم که 4 اردیبهشت 93 بود رفتیم دارآباد و کلی بهمون خوش گذشت

اینجا هم خوابت برده بود و ریواس‌هایی که کنده بودی در دستت بودن :)) عاشقتم

برات بگم که کلییی برای همه جالبه اینکه ما با کولت می‌بریمت و هر کی می‌بینتت یک چیزی بهمون می‌گه:)))!!!!

و اماااا پنجشنبه پیش یعنی 11 اردیبهشت و جمعه 12 اردیبهشت 93 رفتیم شمال . سمت میانکاله که جزء حیات وحش ایرانه و خیلی خدارو شکر بکر و دست نخوردست و هنوز آدما خرابش نکردن روز پنجشنبه میانکاله بودیم و شب رفتیم خونه عمو ایمان و دوستای خوبت امیر علی و امیر محمد که کلی باهاشون بازی کردی و فرداش هم با گروه کوهنوردی عمو ایمان اینا رفتیم گرگان و کلی جاهای قشنگ و دیدی و اولین بار هم با بابایی سنگ نوردی کردی توی کوله  و خلاصه هم خیلی بهت خوش گذشت و هم خیلی خسته شدی ولی کلا خیلی دوس داشتی این سفر رو . سال پیش هم این موقع ها بود که با عمو ایمان اینا رفتیم بالا ده و کلی برات جالب بود.  اینم از بهارانه های قشنگی که با تو داشتیم تا امروز:)

                                                 آبشار دوم

اینجا هم مزرعه توت فرنگی بود و ما هم یک جعبه برات خریدیم . شما خیلی توت فرنگی دوست داری

در پایان هم جشنی بود که به مناسبت روز معلم گروه گرفته بود که کلی خوندن و جک گفتن و رقصیدن و خلاصه پایان خیلی خوبی برامون بودش شما هم دوستای خیلی خوبی پیدا کردی عاشقتم گلم

 

ا

پسندها (2)

نظرات (1)

برگ بی برگی
24 اردیبهشت 93 17:19
سلام بر شما چه همتی دارید واقعا !
موژان
پاسخ
سلااام بر شما و ممنون که به وبلاگم سر زدید. ممنونم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد